بنیاد ایران شناسی

درباره بنیاد ایران شناسی دکتر حسن حبیبی

و اینک تیر خلاص ...

نامه اعتراضی برخی از اعضای بنیاد ایرانشناسی

تعدادی از کارمندان و پژوهشگران بنیاد ایران شناسی در نامه ای سرگشاده که نسخه ای از آن در اختیار "تابناک" قرار داده شده است، در اعتراض به عملکرد مجموعه مدیریت این بنیاد آورده اند:

به نام خدا

با سلام و احترام

نظر به انجام وظيفه‌ي اخلاقي و وجداني خود، نكاتي پیرامون وضعیت أسف بار موجود در بنیاد ایران شناسي به حضورتان ارائه مي شود. به دلیل رعایت اختصار کلام تنها فهرست‌وار به مواردي چند اشاره مي‌كنيم:

بنياد ايران شناسي موسسه‌اي علمي و پژوهشي و وابسته به نهاد رياست جمهوري است كه فعاليت‌هاي خود را به صورت غير رسمي از سال 1376 و با احداث ساختمان آن فعاليت‌هاي رسمي خود را از سال 1380 آغاز كرده است. بر اساس اساسنامه اين نهاد اهداف آن به اختصار عبارت است از:

نقد و بررسی تحقیقات و آثار منتشر شده در زمینه ایران شناسی و اسلام شناسی و ارزیابی نتایج تحقیقات و همایش های مهم ملی و بین المللی؛ كمك به اجراي پژوهش هاي ايران شناسي و تهيه طرح تحقيق درباره مسايل مربوط به تمدن ايراني- اسلامي و نشر آن و همچنین انتشار فصلنامه تخصصي ايران شناسي، نيز انجام امور انتشاراتي از قبيل تحقيق، تاليف، ترجمه و چاپ كتاب، مجله و كتاب شناسي موضوعي و فهرستگان و نظاير اينها در زمينه ايران شناسي و دستاوردهاي فرهنگي ايران بزرگ و برنامه ريزي براي تهيه فيلم هاي مستند درباره جنبه هاي صنعتگرانه و هنرمندانه، فرهنگي و تمدني آثار تاريخي، هنري و معماري ايران و... است. (اين موارد دقيقا از اساسنامه بنياد نقل شده است.)

اما بنياد ايران شناسي در طول فعاليت قريب به 8 ساله خود به نوعي با انحراف از اهداف اوليه تدوين شده براي آن، با هزار افسوس و دريغ تبديل به نهادي ناكارآمد و بي‌فايده شد كه تنها ثمره آن اتلاف بيت المال كشور بوده است. از این میان و براي مثال به چند نمونه زير اشاره مي‌كنيم:

الف- هزينه‌هاي هنگفت ساختمان بنیاد ایران شناسي

علي رغم تصریح اساس نامه بنیاد ایران شناسي مبنی بر انجام پژوهش‌هاي مرتبط با ایران شناسي به عنوان هدف اصلي از تأسيس آن، متأسفانه به گونه‌اي كاملاً نامتعارف، تا كنون قسمت عمده بودجه نسبتا قابل توجه اين بنياد، صرف انجام امور ساختماني در مساحت بالغ بر يك هكتار آن شده است و طرفه آنكه بخش اعظمي از هزينه‌هاي هنگفت مزبور، صرف امور تجملاتي، تشريفاتي و زينتي غير ضروري ساختمان گرديده تا ظاهري كاخ مانند را تداعي كند. تاکنون بارها و به صورت ناشيانه‌اي در قسمت‌هاي مختلف آن تغييرات عمده‌اي صورت گرفته است که براي مثال يكي از اين موارد ساخت و سپس تخريب آب‌نمايي در ورودي شرقي ساختمان بود كه علاوه بر هزینه کلان، تنها چندين تُن سیمان صرف ساخت آن گرديد و پس از مدت کوتاهی تخريب و سردري تجملاتي و غير ضروري جايگزين آن شد كه باز هم تاكنون ميليون ها تومان صرف برپایی آن شده است.

 مورد جالب دیگر سنگفرش پاركينگ اين مجموعه با سنگ‌هاي فوق العاده شيك و البته گرانقيمت است كه هر بيننده‌اي را به تعجب وامي‌دارد كه ضرورت اين امر چه بوده است. همچنین مطلب قابل توجه ديگر آنكه مع الأسف بسياري از سالن‌هاي عريض و طويل آن بلا استفاده و بدون هيچ كاربري رها شده و این در حالی است که درخواست بسیاری از اساتید، پژوهشگران و هنرمندان برای در اختیار داشتن فضایی اندک رد شده ویا با توهین و بی احترامی از آنها گرفته شده است.

ب- مديريت نالايق و ناكارآمد:

متأسفانه حضور مديران ناآگاه و بي‌تدبير در بنياد ايران شناسي تاكنون زمينه‌ساز بسياري از انحرافات و ناكارآمدي بخش‌هاي مختلف و یا به عبارت بهتر عمده ترین دلیل انحطاط آن بوده است.

انتخاب اغلب مديران مزبور نه به دليل شايستگي بلكه تنها به سبب سابقة آشنايي با رياست بنياد بوده است. برخی از این مديران فعاليت در بنياد شغل دوم يا چندمشان است و اشتغالات آنها در مراكز ديگر فرصت و فراغت كافي براي ايفاي مناسب وظايف آنها در بنياد ايران شناسي را از ايشان گرفته است. مايه‌ي صد افسوس است، كه تاکنون مديريت بنیاد ایران شناسی و معاونت های مختلف آن کاملا افسار گسیخته و به گونه ای بسیار تأسف بار تنها بر اساس صواب دید شخصی و خود رأیی بیش از حد انتظار مدیرانی که به هیچکس پاسخگو نیستند، ادامه یافته است.

 امور مختلف اين نهاد به جاي تصميم گيري بر اساس رأي و نظر علمی، منطقی و مشورت با اهل نظر، تنها بر اساس علايق و سلايق شخصي رياست محترم بنياد تنظیم می شود که اين امر را مي‌توان از روند طرح‌هاي پژوهشي انجام شده يا در دست اقدام دريافت. براي مثال چندين طرح پژوهشي با وجود صرف وقت و هزينه‌هاي هنگفت اجرايي و پژوهشي بنا به نظر ايشان ناگهان متوقف و بلاتكليف رها شده است. در انتصاب افراد در بنياد نيز مكرر شاهد غلبه روابط بر ضوابط و بدون التفات به تخصص، توانایی وشايستگي‌هاي افراد بوده ‌ایم. ضابطه مند نبودن مدیران و امور محوله به ایشان در پرداخت حقوق کارمندان نیز نمودی آشکار دارد به نحوی که حقوق پزوهشگران معاونت پژوهشی که اغلب دارای مدرک فوق لیسانس هستند حداکثر بین 300 تا 400 هزار تومان و حقوق برخی از کارمندان بخش معاونت اداری با مدرک دیپلم بین 500 تا 900 هزار تومان متغیر است.

ج- ضعف عمده در طرح‌هاي پژوهشي:

طرح‌هاي پژوهشي در حال انجام در بنياد ايران‌شناسي، اغلب علي رغم بودجه‌هاي نسبتا زياد اختصاص داده شده و صرف وقت بسيار، با معيارهاي علمي و فني و اهداف در نظر گرفته شده براي بنياد ناهمخوان و اغلب اين طرح‌ها تكراري و يا موازي با طرح‌هاي پژوهشي مراكز ديگر است. براي مثال گمان نمي‌رود چاپ مجدد مقالاتي از نشريه‌هايي كه در دو سه سال اخير چاپ شده و به سهولت در دسترس همگان‌اند، كاري در حد و اندازه كارهاي بنيادين و ضروري در حوزه ايران شناسي به حساب آيد و يا در نظر گرفتن اين مطلب كه با اين همه ادعاي گزاف و صرف هزينه‌هاي كلان، تعداد كتاب هاي منتشر شده در اين مجموعه به تعداد انگشتان دست نمي‌رسد.

 نمونه دیگری از طرح های بی مایه و بی خاصیت پژوهشی بنیاد که اخیرا پس از چندین سال و صرف هزینه و وقت بسیار رو به پایان است، طرح تقسیمات کشوری ایران در یکصد سال اخیر نام دارد که به گواهی بسیاری از صاحب نظران، از جمله بی توجیه ترین طرح های انجام شده تاکنون است. این طرح که قرار است در چندین مجلد با کاغذ اعلا به چاپ برسد ـ و گویا چندی پیش ارائه دیسکتی ویرایش نشده از آن به جای نسخه نهایی به چاپخانه از سوی مسئول طرح مزبور، و چاپ آن روی کاغذ اعلا خسارتی بالغ بر 36 ملیون تومان ناقابل را به همراه داشته است ـ در واقع چاپ مجددی است از دفاتر سرشماری سازمان آمار و نیز جزوات فرهنگ جغرافیایی سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح بدون اضافه کردن هیچ گونه تحلیل و جمع بندی با عنایت به این مطلب که امکان دسترسی به تمامی اطلاعات به روز شده کلیه نقاط کشور از طریق سازمان آمار بر روی دیسکت و با هزینه حداکثر 500 تومان برای همگان فراهم است؟!

د ـ تعدیل و اخراج پژوهشگران و کارمندان:

در حالی که مسئولان کشور مهمترین دغدغه خود را اشتغال زایی برای جوانان و اختصاص بودجه برای فراهم کردن حداقل شرایط کار که با درآمد آن قادر به ازدواج و فراهم کردن معیشت خانواده باشند، می دانند، بنیاد ایران شناسی در اقدامی ناباورانه و بی هیچ توجیه منطقی و پاسخ قانع کننده ای اقدام به اخراج بیش از 35 نفر از نیروهای مجرب، متخصص و باسابقه خود با میانگین سنی بین 25 تا 30 سال، نموده است. درباره این پیش آمد نوظهور كه در بنیاد ایران شناسي در حال وقوع است و بي كفايتي و عدم تدبير مديران بنياد، بي ترديد عمده ترين سبب آن به شمار مي رود، براي رعایت اختصار کلام، تنها به نكاتي فهرست وار اشاره مي شود:

1- اين تعديل و اخراج مغایر با قوانین مصرح در قانون كار بوده و آخرين قرارداد منعقد شده با كليه كارمندان تا تاريخ 30/12/1387 اعتبار داشته است.

2- تعديل و اخراج پژوهشگران و کارمندان که اغلب دارای مدرک فوق لیسانس هستند، کاملا سلیقه ای، ناعادلانه و تنها حاصل غرض ورزي بعضی از مدیران ناشايست است و در اثبات آن همين بس كه تاكنون علي رغم اصرار و تقاضا حتي از رياست بنياد، هیچ دلیل و معیاری براي آن ذکر نشده است و يا در پاسخ سوالات متعدد نيروها جوابهايي آشفته و متناقض گفته مي‌شود.

3- نیروهايي كه نامشان در لیست اخراج بنیاد ایران شناسي قراردارد، بعضاً تا بیش از 8 سال سابقه خدمت دارند و این در حالي است كه تا چندی قبل، بنیاد به صورت غیرقانونی، همواره از بیمه نیروها خودداری كرده و هم اکنون سنوات متوالی از خدمت آنها بدون سابقه بیمه است.

4- بنیاد ایران شناسي، به گونه اي بسیار نامتعارف كه خود حاكي از تنگ چشمي، غرض ورزی و بي تدبیری مدیران آن است، پژوهشگرانی را كه دانش آموخته و یا دانشجوی كارشناسي ارشد رشته ایران شناسي بوده و در همين ساختمان به تحصیل پرداخته اند، بر خلاف آيين نامه و صورت جلسات مصوب خود بنیاد، مبنی بر به كارگيري دانشجویان و دانش آموختگان ایران شناسي، با توجه به مرتبط بودن کامل رشته ایشان با نیازهای پژوهشی، بدون هیچ معیار و دلیلی اخراج و تعدیل كرده است. نکته بسیار قابل توجه و تکان دهنده آنكه ریاست بنیاد در ديدار اخير خود با وزير علوم، تنها مشكل بنياد ايران شناسي را فقدان نيروي انساني متخصص دانسته؟! و خواستار تأسيس دوره دكتري رشته ايران‌شناسي شده‌است. (بنگرید به روزنامه اطلاعات مورخ 19/5/88 )

5- حضور چندين زوج جوان و نیز سرپرست خانوار شاغل در بنياد ايران شناسي در ميان افراد اخراجي و در نتيجه به نابودي كشاندن اقتصاد خانواده و شاكله آن كه خود منتهي به فروپاشي خانواده های مزبور خواهد بود، به قدري فضاحت بار بوده كه حتي مخالفت برخي از همین مديران را با اين شيوه به همراه داشته است.

6- مسئولين بنياد، وقیحانه و برای رفع مسئولیت از خود پس از ابلاغ حکم اخراج کارمندان اخراج شده، بی هیچ مقدمه و توجیه و دلیلی اعلام کرده اند که این افراد در مهلتی 10 روزه و در صورت تمایل به ادامه کار، می توانند درخواست انتقال به شعب نیمه تعطیل بنیاد در چند استان معدود را بکنند و طرفه آنکه به افرادي كه مثلا اهل جنوب کشور هستند پیشنهاد انتقال به تبريز و به شمالی ها پیشنهاد انتقال به بوشهر را داده اند. مسلما اين امر بيش از آنكه پيشنهادي جدي باشد، تمسخر و توهینی است سردرگم کننده كه هر عقل سليمي پذیرفتن اين امر را در كوتاه مدت و در فاصله‌اي چند روزه و بی هیچ دلیل و توجیهی محال مي‌داند.

آنچه كه ذکر شد، تنها شمّه ای است از مشكلات عديده و وضعيت نابسامان بنياد ايران شناسي و كارمندان آن. در پايان از مسئولين محترم، تقاضاي عاجزانه رسيدگي به مشكلات كارمندان و پژوهشگران شاغل و در شرف اخراج بنياد ايران شناسي را داريم.

جمعي از كارمندان بنياد ايران شناسي ـ31 امردادماه 1388

منبع: سایت تابناک

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=60746

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:0  توسط بنیاد ایران شناسی  | 

مدیریت دیکتاتوری یا دیکتاتوری مدیریتی؟

مطلب زیر، نوشته تازه و قابل تاملی است در باب محتوای مدیریت فکری ریاست و مسئولان بنیاد ایرانشناسی که اخیرا از سوی یکی از محققان بنیاد مذکور قلمی شده و با حفظ نام در اختیار ما قرار گرفته است. ضمن تشکر از نویسنده محترم این نوشته، مطلب ایشان با تغییراتی بسیار جزئی و ویرایشی در این پست به علاقه مندان تقدیم می شود:

مدیریت دیکتاتوری یا دیکتاتوری مدیریتی؟

یکی از مشکلات ساختاری و اساسی بنیاد ایرانشناسی که ریشه در تفکر و ذهنیت ریاست آن، دکتر حسن حبیبی، داشته و دارد، اعمال مدیریت نظامی- اداری در جای مدیریت پژوهشی- آموزشی است. در حقیقت نخستین چیزی که هر مراجعه کننده به بنیاد ایرانشناسی با آن مواجه می شود و از این مواجه خاطره و تصور ناخوشایندی در ذهنش نقش می بندد، فضای نظامی و امنیتی حاکم بر این سازمان است. پژوهشگران، دانشجویان، اساتید و ... که به این بنیاد می آیند، از همان بدو ورود، نگهبانانی در لباس نظامی را می دیدند که همچون نگهبانان تشکیلات نظامی و امنیتی آنها را مکررا سیم جین می کردند، معطل نگاه می داشتند و بعد از بالا و پایین کردن های متعدد و هماهنگی های پرشمار نهایتا به صورتی ناخوشایند و زننده بدانها اجازه ورود می دادند و البته گاه هم اجازه دخول صادر نمی کردند! گویی که بنیاد ایران شناسی نه یک مرکز علمی- پژوهشی، بلکه مثلا سازمان انرژی اتمی یا مرکز ستاد مشترک ارتش یا سپاه پاسداران یا تشکیلاتی نظیر اینهاست که افراد معمولی قادر به ورود بدانها نیستند!! در حالی که بنیاد ایرانشناسی به عنوان یک مرکز علمی و آموزشی باید همچون سایر مراکز علمی و همانطوری که ریاست آن در مصاحبه های تلویزیونی خود و بنا بر عبارت سردر ساختمانش مدعی است، پذیرنده محترمانه محققان و اساتید باشد و این نکته بدیهی را در نظر داشته باشد که اساسا کسانی که به این مراکز می آیند، جز تعدادی استاد و محقق علاقه مند و یا دانشجو نیستند که برای بهره گیری از کتابخانه یا سایر منایع اطلاعاتی بنیاد رهسپار آنجا می شوند. هرچند در طی ماههای اخیر این نگهبانان نظامی که از سربازان حراست نهاد ریاست جمهوری بودند، جای خود را به نگهبانان معمولی یونیفورم پوش دادند، اما در نوع رفتار آنها دره ای تغییر ایجاد نشده است، زیرا نوع نگاه ریاست و مسئولان این سازمان هیچ تغییری نکرده است و در واقع این تنها ظاهر یا لباس موضوع است که تغییر یافته است!!! شدت این نوع برخوردها و ذهنیت های زشت بحدی است که حتی با کارمندان سابق این بنیاد نیز که عمدتا از شخصیت های علمی و دانشگاهی هستند و بعضا سالیانی چند در همین بنیاد بکار مشغول بودند، به همین صورت رفتار می شود!! این قیبل افراد هم به هنگام ورود به محل کار سابق خود، بقصد دیدار دوستان یا بهره گیری از کتابخانه بنیاد، می باید به صورتی بسیار ابلهانه از سوی همان نگهبانانی که سالها آنها را دیده اند، چک شوند، هماهنگ شوند، کاغذ پاره های مراجعین را دریافت کنند، ورود و خروجشان به دقت ثبت شود و ...!!! چنین رفتارهای غیرعلمی در هیچ مرکز علمی و پژوهشی دیده نمی شود و این امر دلیلی ندارد جز تفاوت در نوع نگاه های مدیران و روسای این مراکز. در واقع دکتر حبیبی همواره یک شخصیت سیاسی و اجرایی بوده و هیچ گاه عملا از تجربه مدیریت دانشگاهی و پژوهشی برخوردار نشده است و به همین دلیل با همان تجربه ای که سالها در نهاد ریاست جمهوری کسب نموده، به مدیریت بنیاد ایرانشناسی نشسته است! برای درک بهتر این موضوع کافی است یکبار به مرکز نهاد ریاست جمهوری و سپس به بنیاد ایرانشناسی بروید تا ببینید که همان سختگیریهای طبیعی حاکم بر ورود و خروج افراد به نهاد ریاست جمهوری به طرزی باورنکردنی بر یک سازمان ساده و بی اهمیت پژوهشی نیز حاکم است!!

اما کار به همین جا ختم نمی شود. تجربه طولانی مدت دکتر حبیبی در هیئت دولت باعث شده تا ایشان بنیاد ایرانشناسی را نیز همچون زیرمجموعه های هیئت دولت محسوب نمایند و با بخشهای پژوهشی بنیاد ایرانشناسی هم به مانند تشکیلات هیئت دولت رفتار کنند! مثلا در بنیاد ایران شناسی تمام بخشها می باید به صورتی مضحک و بچه گانه در زمانهایی مشخص مرتب و منظم بنشینند تا ریاست بنیاد به بازدید از آن بخشها بیایند و بعد محققان این بخشها باید گزارش کار خود را ارائه دهند و دکتر حبیبی هم که گویا در دهها رشته علمی تخصص دارند (!!) به ارائه راهنمایی و رفع نقص کارهای محققان مزبور می پردازند و به این ترتیب نمایشی مضحک برپا می شود که گویا در رسیدن به نتایج تحقیقی تاثیر بس مفیدی دارد، البته تاثیری که تاکنون دیده نشده است!! شدت علاقه مندی مسئولان بنیاد به برگزاری این نمایشهای پوچ به حدی است که فردی را به طور خاص مامور برگزاری این نشستهای مشخص کردند و این شخص اصطلاح چاپلوسانه ای را در این جلسات باب نموده تحت عنوان «رهنمود»، به این معنا که در پایان هر گزارش از سوی محققان بنیاد، تمامی افراد می باید دست به سینه بنشینند و از «رهنمودهای» ریسات محترم بنیاد و دانشمند برگزیده چهره های ماندگار یعنی دکتر حبیبی بهره مند شوند!! این نمایشات که آدمی را بیاد فرمایشات ملوکانه شاهنشاه آریامهر خودکامه و دیکتاتور سابق می اندازد، در حقیقت به روشنی از محتوای دیدگاه و ذهنیت مدیریت دیکتاتورمآبانه حاکم بر بنیاد ایران شناسی سخن می گوید. برای پی بردن به عمق فاجعه کافی است تصور کنید که مثلا استادان دانشگاه تهران ناگزیر باشند ماهانه در مقابل ریاست این دانشگاه به صف شوند و گزارشی از فعالیتهای خود در دانشگاه را به ریاست دانشگاه ارائه دهند و سپس از «رهنمودهای» ریاست محترم دانشگاه برخودار شده و  موظف شوند آن رهنمودها را به کار بندند!!!

یک نمونه واضح این نوع مدیریت اربابی و شخصی بر یک سازمان دولتی و عمومی، هنگام فارغ التحصیلی نخستین دانشجوی ایرانشناسی از بنیاد در سال 1386 اتفاق افتاد. بدین صورت که بعد از برگزاری جلسه دفاع آن داشجو از پایان نامه خود، مسئولین زیر دست دکتر حبیبی مطلبی نوشتند و بر در و دیوار ساختمان بنیاد نصب کردند مبنی بر تبریک به دکتر حبیبی به دلیل فارغ التحصیلی نخستین دانشجوی رشته ایرانشناسی از بنیاد!!!! زیرا به طور طبیعی در این ساختار که دست پرورده و حاصل ریاست یک فرد است، محصول آن نیز به فرد برمی گردد و بنابراین حضرات بر خود فرض می دانستند این موفقیت بزرگ و این محصول کم نظیر را به بانی و تولیدگر آن تبریک بگویند!! اینجا نیز می توان تصور کرد که چقدر مضحک خواهد بود اگر استادان دانشگاه مثلا تهران فارغ التحصیلی یک دانشجو در یک رشته جدید را با اعلان در روزنامه ها به ریاست دانشگاه تبریک بگویند! یا حتی به وزیر علوم تبریک بگویند!!

به واسطه این ذهنیت، بنیاد ایرانشناسی از زمان تاسیس تاکنون به صورت سازمانی مطلقا قائم به فرد درآمده است که اول و وسط و آخر آن به شخص دکتر حبیبی ختم می شود. در چنین سازمانی هیچ کاری انجام نمی شود و اساسا کسی نمی تواند کاری انجام دهد، مگر با حضور و اجازه دکتر حبیبی، و در نتیجه وقتی دکتر حبیبی به هر دلیلی نباشد، تمام این تشکیلات عریض و طویل به صورت مرده متحرکی خودنمایی می کند! مثلا بنیاد ایرانشناسی از دو سال قبل در صدد برگزاری همایشی با موضوع خلیج فارس بود، همایشی که تمامی مهمانان و سخنرانان داخلی و خارجی آن مشخص شده بودند، پوسترهای آن چاپ شده بود، دعوت نامه های شرکت کنندگان آن امضا شده و در داخل پاکتها آماده ارسال بود و .... اما به واسطه غیبت چند ماهه دکتر حبیبی در اثر بیماری، تمام این هزینه ها و برنامه ها متوقف ماند تا ایشان از بستر بیماری رهایی یابند و دستور برگزاری همایش را صادر کنند!! در نتیجه حاکمیت این فضای حاکمیت فردی بود که مسئولان بنیاد ایرانشناسی نتوانستند همایش مذکور را در موعد مقرر برگزار کنند و به ناچار و به رغم صرف مبالغ گزاف، مجبور شدند برگزاری آن را چند ماهی به تاخیر بنیدازند و مجددا هزینه های گزافی را بر بیت المال تحمیل کنند. یا مثلا در مواردی که نوع کاشیکاریهای تزیینی دیوارهای ساختمان بنیاد به نظر دکتر حبیبی مطلوب نمی آمد، تمام آنها را می شکستند و بنّاها مجددا آنگونه که ایشان می خواستند، کاشیکاریها را تکرار می کردند! البته موارد کوچک و بزرگ از این دست بسیار است که بیان تک تک آنها مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد، اما به غیر از مورد بر باد دادن هزینه های کلان، لازم است به یک مورد دیگر از تاثیرات مخرب این نوع مدیریت قائم به ذات و فردی و ملوکانه نیز اشاره کرد و آن تحریف و دستکاری حاصل کارهای پژوهشی محققان بنیاد از سوی مسئولان زیر دست دکتر حبیبی برای جلب رضایت ایشان است!!! در حقیقت مسئولان بنیاد گاه به این دلیل که دکتر حبیبی از فلان مطلب خوشش می آید یا نمی آید، به واسطه ترس از واکنش غیرمعقول و غیرعلمی ایشان، پیشاپیش نتیجه یک کار را به صورتی درمی آورند که باب دل و مطلوب دکتر حبیبی باشد!! و کیست که نداند این امر چه فاجعه ای در حوزه علم است که چنین می باید قربانی خواست های ملوکانه برزگان قدرت و مقام شود! بدبختی بیشتر همواره در این بوده و هست که مسئولان چنین تشکیلاتی که به دربار یک صاحب مقام می ماند تا یک سازمان دولتی و عمومی، همیشه از میان افراد گوش به فرمان و مطیع انتخاب می شوند، افرادی که برای برخورداری از مواهب مادی پست و مقام مسئولیت زیر دست دکتر حبیبی را می پذیرند و به جای اینکه با تذکرات سودمند به رفع نقصهای مدیریتی ایشان بپردازند، تمام کوشش خود را صرف جلب رضایت ایشان می کنند تا بتوانند چند صباحی بیشتر مقام خود را حفظ کنند. طبیعتا در چنین حالتی روند تخریبی حاکم بر چنین تشکیلاتی تشدید می شود و بعد از گذشت چند سال کار را به جایی می رساند که هم اینک بنیاد ایران شناسی بدانجا رسیده است، یعنی نقطه ته خط!!

اینک، چند سال از ظهور و تاسیس بنیاد ایرانشناسی با ساختمانی شکیل می گذرد، اما هر روز بیشتر از روز قبل بر بی باری کامل آن و فسیل شدن نیروهای علمی اش افزوده می شود. در حقیقت تنها چیزی که از زمان تاسیس این سازمان رو به رشد داشته زیبایی ساختمان آن بوده و بس، و این یعنی ظاهر به کمال رسیده و باطن رو به سقوط رفته است! تمام رجال دانشگاهی و علمی داخلی و خارجی که رو به سوی این بنیاد و ریاست آن دکتر حبیبی آورده بودند، به واسطه مدیریت دیکاتورمآبانه ایشان بنیاد را ترک کردند و طبیعی است که بدون وجود پژوهشگران اساسا سخن از کار علمی به خیال پردازی خواهد ماند! اینک کار به جایی رسیده است که تشکیلات مافوق دکتر حبیبی نیز به بی باری این بنیاد آشکارا پی برده و محترمانه در صدد تعطیل کردن تدریجی آن برآمده اند، زیرا آنها بهتر از هر کسی دریافتند که با وجود چنین رویه های مخرب و ضد علمی و فردگرایانه، تنها کاری که صورت می گیرد طرد محققان و فسیل نمودن آنهاست که انتهای آن جز خاموشی تدریجی ولی قطعی یک تشکیلات به ظاهر علمی و برگزاری مراسم درگذشت یک دولت مستعجل دیگر چیزی نخواهد بود...............................

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:22  توسط بنیاد ایران شناسی  | 

تأملاتی در باب بنیاد ایران‌شناسی و پيشنهادهايي براي اصلاح آن

مطلبي كه در اين پست به علاقمندان و دشمنان حقگويان تقديم مي شود، نوشته اي به قلم يكي از پژوهش گران بنياد ايرانشناسي است كه با حفظ نام از طريق اي ميل برايمان ارسال شده است. با خواندن اين نوشته يقين مي كنيم كه كساني چون مسئولين محترم بنياد ايران شناسي براستي بيت المال مردم و كل كشور را ملك پدري خود تصور مي كنند و خود را مجاز و محق مي بينند كه هر جور مي خواهند با ثروت ايران و ايرانيان مطابق ميل و رفاه شخصي خود برخورد نمايند. ظاهرا اين حضرات گمان مي كنند در طول عمر خود براي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي تخم هاي طلايي بزرگي گذاشته اند و به همين دليل مجازند هر جور كه مي خواهند براي مردم تصميم بگيرند و رفتار كنند و در صورت مواجه با اعتراض ، خود را كاملا محق ميدانند كه معترض را اگر بتوانند از هستي ساقط نمايند كه البته به لطف خداوند حقيرتر از انجام اين كار ميباشند:

 

تأملاتی در باب بنیاد ایران‌شناسی و پيشنهادهايي براي اصلاح آن

 

- بخش معاونت پژوهشی

بخش پژوهش در سازمانهای علمی- پژوهشی به دلیل محوریت ماهوی این قسمت، اصلیترین بخش هر سازمان به شمار می‌رود و از این رو بررسی کارنامه عملکرد و بازدهی بخشهای پژوهشی می‌ تواند بیانگر و روشنگر میزان تحقق یا عدم تحقق اهداف اساسی سازمان‌های مذکور باشد. بنیاد ایران‌ شناسی به دلایل متعدد تاکنون در حوزه پژوهش چندان موفق نبوده است و بعد از چندین سال فعالیت تولیدات کمی و کیفی چندانی ندارد.

شاید اصليترین دلیل این عدم موفقیت، تسلط دائمی مدیریتی سیاسی در جای مدیریتی علمی، و تسلط نوعی اقتدار فردی عمدتاً سیاسی بر بنیاد بوده است که عملا باب تعامل علمی و بهره‌ مندی از نظرات بخش ‌ها و مدیریت ‌های علمی و دانشگاهی را بسته است. به علاوه عدم شایسته‌ سالاری و بی ‌توجهی به نظرات و بعضاً انتقادهای سازنده هم در طرد نیروهای محقق و باقی ماندن نیروهای شبه محقق بی ‌تأثیر نبوده است، زیرا که نیروهای شبه محقق بیش از هر چیز دغدغه جلب رضایت خاطر مدیریت حاکم را دارند و طبعاً نمی‌توانند به چارچوبهای علمی و پژوهشی پایبند باشند.

این رویه متأ‌سفانه در تمام سطوح بخش معاونت پژوهشی به صورت زنجیری و از بالا تا پایین حاکم است و عملاً طی سال‌ های گذشته منجر به حذف نیروهای پژوهشی و خصوصاً جوانان – که از انگیزه و انرژی حد بالایی برخوردارند – و باقی ماندن نیروهای اجرایی محض یا شبه پژوهشگرانی فاقد ابتکار و گوش به فرمان ، شده است.

اگر نیم نگاهی به کارنامه این بخش از بنیاد ایرانشناسی بیندازیم، آشکارا می ‌بینیم که عمده ترین فعالیت پژوهشی بنیاد برگزاری دو همایش بین ‌المللی ایران‌ شناسی بوده است، همایشهایی که بودجه ‌هایی عظیم و توان اجرایی حد بالایی مصروف آنها شد، اما به واقع راندمان علمی هر دو همایش بسیار ناچیز بوده است و این نکته‌ ای است که در صورت پرسش، هر استاد دانشگاهی در رشته‌ های مرتبط و مطلع از این موضوع برآن صحه خواهد گذاشت.

یا در قسمتی دیگر ، می‌ توان از بخش "مطالعات خلیج فارس" و زیرمجموعه هایش یاد کرد که بعد از حدود 6 سال کار و صرف بودجه ‌های هنگفت، به دلیل همان ضعف‌های مدیریتی هرگز نتوانست اهداف خود را محقق سازد و لذا حاصل چند سال پژوهش این بخش تنها به انتشار یک اطلس نقشه ‌های تاریخی خلیج فارس و انتشار دو کتاب مجموعه مقالات خلیج فارس انجامید که البته تبلیغات حول و حوش اطلس مذکور بیش از هر چیز برای مدیریت حاکم ارزش و اهمیت داشت. ضمن آنکه مجموعه مقالات مورد اشاره هم صرفاً تجدید چاپ مقالات سالها و سالیان پیش هستند که این امر به وضوح نشان می‌ دهد بخش مطالعات خلیج فارس بعد از چند سال حتی نتوانسته است در حد نگارش چند مقاله بازده علمی داشته باشد!

به هر حال ، نکات قابل ذکر در این باره فراوان است و طبعاً مجالی برای اشاره به همه آن‌ها نیست، بنابراین تنها لازم است بر این نکته تأکید کرد که ضروری‌ ترین اصلاح لازم در بنیاد ایرانشناسی در این بخش، باید بر ایجاد تحولی مدیریتی و علمی مبتنی باشد تا در جای انجام کارهای تکراری یا نمایشی، پاسخ هایی شایسته و آکادمیک برای پرسشهای موجود و مرتبط با پیشینه فرهنگ و تمدن ایران اسلامی فراهم شود و به جای تبعیت محققان داخلی از ایران‌شناسان بیگانه، بتوان فضایی را فراهم آورد تا پژوهشگران ایرانی خود قادر شوند به تحقیق درباره ابعاد فرهنگ و تمدن سرزمینشان بپردازند.

 

- بخش آموزش

هم اکنون چند سالی است که بنیاد ایرانشناسی با همکاری دانشگاه شهید بهشتی تهران اقدام به پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد در رشته ایران شناسی با سه گرایش فرهنگ، تاریخ و مردم‌ شناسی کرده است. هر چند به دلیل عدم برخورداری مدیران وقت از تجربه آموزشی و دانشگاهی، معایب و نواقص متعددی در این بخش پدید آمد که کمابیش هنوز هم پابرجا هستند، اما مهم‌ترین نقص شایان ذکر موجود در این بخش فقدان هیئت علمی ثابت است. در حقیقت بخش آموزش به محلی برای حضور دوستان مسئولین آن برای دریافت حق ‌التدریسهای بسیار قابل توجه تبدیل شده است و درست به همین دلیل مسئولین این بخش و مدیریت حاکم، برای حفظ این رویه و برخوردار کردن دوستان خود از این سفره پرچرب، از جذب نیروهای علمی لازم به عنوان هیئت علمی ثابت و تمام وقت آموزشی بنیاد ایران‌ شناسی سرباز می‌ زنند.

ضمناً در این حوزه نیز همان مدیریت و اقتدار فردی فوق الذکر آشکارا به چشم می ‌خورد، به گونه ‌ای که ریاست بنیاد دانشجویان نخستین دوره را وادار ساخته بود تا همگی موضوعات رساله تحصیلی خود را در مورد دوره صفویه بگذارنند!! طبعاً برای حل مشکلات و نارسایی‌ های پدید آمده در اثر سوء رفتارهای فوق لازم است در این بخش رویه‌ای دانشگاهی و آموزشی حاکم شود و این حوزه از حالت تیولی خارج گردد. 

 

- بخش بنياد اميركبير

با روي كار آمدن دولت نهم، همسر آقاي دكتر حبيبي پس از سال‌ها تصدي مقامهاي مختلف دولتي و اشتغال مستمر به ساختمان‌ سازيهاي انبوه در شهرهاي شمالي كشور، از كار بركنار شدند، اما به لطف رياست بنياد ايران ‌شناسي، ايشان هم به مقام بزرگي در بنياد دست يافتند كه بدون اغراق از تمام پست ‌هاي قبلي ايشان بالاتر است. بدين معني كه رياست بنياد طبقه وسيعي از ساختمان بنياد را به نام بنياد اميركبير نامگذاري كرده و همسر خود را به مقام رياست آن جا منصوب نمودند. سپس بنا به دستور رياست بنياد، دفتر خانم حبيبي را همچون يك قصر مبله و تزئين كردند تا ايشان با در اختيار داشتن يك دفتر كار شبيه به قصر غصه از دست دادن مقام قبلي خود را كم‌تر احساس كنند! از آنزمان به بعد همسر دكتر حبيبي بنياد ايرن‌ شناسي را همچون ملك پدري خود فرض كرده و به گونه‌اي رفتار مي كنند كه گويي تمامي بنياد ايرانشناسي ملك شخصي دكتر حبيبي و ايشان است و كارمندان و نيروهاي علمي بنياد ، نه كارمندان دولت كه غلامان بارگاه اين حضرات هستند! در مورد اين بنياد در درون يك بنياد ديگر هيچ پيشنهادي نمي‌توان ارائه داد، چرا كه ماجراي تأسيس آن خود گوياي ماهيت و علت وجودي آنست.

 

- بخش معاونت اطلاع رسانی و همکاری‌ های بین ‌المللی

این بخش از بنیاد ایران‌ شناسی نیز درست به مانند بخش معاونت پژوهشی با اشکالات بنیادین بسیاری رو بروست. جدیترین اشکال موجود حضور فردی کاملاً بیگانه با موضوعات علوم انسانی در مقام مدیریت این بخش است. این بیگانگی و حتی خصومت با علوم انسانی باعث شده تا بسیاری از نیروهای نخبه این معاونت با بی‌ مهری مواجه شده و پس از چند سال کار در شرایطی بس نامطلوب، به تدریج از کار کنار گذاشته شوند. در این بخش هم فعالیت هایی شبه پژوهشی انجام می ‌شود که به دلیل ویژگیهای فکری مدیریت آن، سطح این پژوهشها بسیار نازل است و کارها صرفاً در حد رفع تکلیف و نمایش، تعریف و انجام میشوند.

در واقع این بخش اساساً در اثر دوستی مدیریت آن با ریاست بنیاد شکل گرفته است و ضرورت وجودی ندارد و لذا برای بهبود وضعیت موجود می‌باید ساختار این معاونت و کارکردهای آن بطور ماهوی تغییر یابند.

 

- معاونت مالی و اداری

این معاونت در بنیاد ایرانشناسی بطور طبیعی در حقیقت الگوی اجرایی تام و تمام ریاست بنیاد است. مهم‌ ترین سوء مدیریت‌ های این معاونت، از ابتدا تا کنون، استثمار نیروهای بنیاد بوده است. برای سال‌ها، نیروهای بنیاد به صورتی یک طرفه ناگزیر بودند قراردادهای پاره وقت پژوهشی "بدون تاریخ" امضا کنند، و بی آن که حتی نسخه ‌ای از همان قرارداد در اختیارشان قرار بگیرد، مجبور بودند هر آن چه را که در جلویشان می گذارند امضا کنند و باب هر نوع اعتراض یا پی‌ گیری را بر خود بسته ببینند؛ به علاوه حقوقی به مراتب کمتر از مبلغ ذکر شده در قرارداد دریافت کنند و برخلاف متن صریح قرارداد عملاً به صورت تمام وقت کار کنند. این نیروها عمدتاً تا زمان ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی ‌نژاد بیمه نبودند و از هیچ نوع مزایای شغلی بهره‌مندی نداشتند، اما خوشبختانه از زمان ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی‌ نژاد و به دلیل تأکید مداوم ایشان بر مقوله عدالت اجتماعی و جلوگیری از حیف و میل بیت المال، وضع نیروهای بنیاد اندکی بهبود یافته است و بخش عمده‌ای از آنها بیمه شدند، اما هنوز هم متاسفأنه رویه استثماری مذکور در قسمتهایی کمابیش جاری و ساری است. ضمناً معاونت مورد بحث همواره قراردادهای امضا شده با نیروهایش را بعد از اتمام دوره آن به دستگاه کاغذبر می‌سپرد تا اثری از آثار رویه‌های ناشایست حاکم بر بنیاد بر جای نماند!

طی سال ‌های گذشته، معاونت مالی و اداری بنیاد به هر صورتی که مایل بوده و بی آن که ناگزیر از توضیح به مرکزی مسئول باشد، بودجه‌ های خود را صرف کرده است. در طول احداث ساختمان بنیاد مبالغ سنگینی بین دوستان و فامیل ریاست بنیاد و معاونان آن برای انجام امور ساختمانی مختلف تقسیم شد. ریاست بنیاد نیز به هر صورتی که می ‌توانست، تا زمان ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی‌ نژاد مبالغی را از جاهای مختلف تأمین مي‌کرد، اما از این همه بودجه بی ‌حساب و کتاب ، تقریباً هیچ بخشی از آن صرف پژوهش یا رسیدگی به وضع معيشتي کارمندان بنیاد نمي‌شد.

نکات طرح شده تنها اشاراتی گذرا و اندک به سوء استفاده‌ های انجام شده در بنیاد ایران‌ شناسی و به خصوص بخش رياست و معاونت مالی و اداری آن هستند که بعنوان نمونه و مشتی از خروار ذکر شدند. طبعاً برای حذف این رویه ‌های ناشایست و مخرب لازم است مدیریتی سالم و متعهد در این سازمان برقرار شود و بنیاد ایرانشناسی نیز به عنوان یک سازمان دولتی از حالت تیول یک فرد خارج شده و کاملاً تحت قوانین رایج کشور به فعالیت خود ادامه دهد تا بیش از این شاهد حیف و میل بیت ‌المال مردم و استثمار جوانان و بعبارت دقيقتر سرمايه هاي کشورمان نباشیم.

امضا محفوظ

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:58  توسط بنیاد ایران شناسی  | 

در بنياد ايران شناسي چه مي گذرد؟

بعد از انتشار مقاله اي كه در پست قبلي درج گرديد، در چند وب سايت خبري، مطلب ديگري به قلم يكي از پژوهشگران بنياد ايران شناسي در بعضي از سايتهاي خبري اينترنتي منتشر گشت، كه در تكميل ادعاهاي معترضانه و افشاگرانه پيشين بسيار مؤثر واقع شد و موجب گرديد تا مسئولين اين بنياد قلابي دست و پاي خود را كمي بيشتر جمع كنند. اين مطلب را هم در پست حاضر براي ثبت در تاريخ در اين وبنوشت درج ميكنيم. به اميد آنكه روزي مسئولين متعهد و وطن دوست واقعي فكري اساسي بحال اين دكانهاي پرزرق و برق ولي بي خاصيت بكنند و آنهايي را كه بيت المال مسلمانان را تيول خانوادگيشان فرض كردند، به مجازات بي آبرويي رسمي برسانند:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در بنياد ايران شناسي چه مي گذرد؟

اكنون چند سالي از تاسيس يك سازمان علمي _ پژوهشي به نام بنياد ايران شناسي از سوي حسن حبيبي معاون سابق رييس جمهور و رييس فعلي فرهنگستان زبان و ادب فارسي مي گذرد. تا اين زمان ظاهرا مراكز مسول دولتي و سازمانهاي مرتبط ديگر چندان علاقه اي به پي گيري فعاليتهاي اين بنياد نشان ندادند و از همه مهمتر اطلاعي از نحوه ساز و كار داخلي اين موسسه درخواست نشده است و همه دانسته هاي موجود عمدتا به اعلانهاي تبليغاتي اين بنياد منحصر مي گردد. صرف نظر از مسئله چندين شغله بودن مديران اين بنياد، نحوه مناسبات داخلي اين سازمان نيز مسئله اي است كه بي توجهي به آن تامل برانگيز مي باشد و از جمله مهمترين اين مسائل تقسيم پست و مقام از سوي حسن حبيبي و مديران مجموعه وي و نيز وضعيت شغلي نيروهاي اين مركز است. متاسفانه تا اين زمان در اين بنياد نيز بسان برخي مراكز فرهنگي ديگر ايران، روسا و مديران نسبت به وظايفي كه در مورد مسائل فرهنگي و جامعه علمي ايران بر عهده دارند، تعهدي از خود نشان نمي دهند و درست بر عكس، چيزي كه رفتار اصلي اين بزرگان را جهت مي بخشد، دستيابي به پست و مقام و برخورداري از مزاياي آن و در واقع تقسيم بودجه بيت المال بين ياران است. تمامي مديران اين مجموعه بدون استثناء بصورت رابطه سالارانه و ناديده گرفتن مطلق موضوع شايسته سالاري بر سر مناصب بعضا ساختگي اين موسسه جاي گرفتند. بعنوان مثال محسن طائب( از يك خانوداه يهودي الاصل) معاون مالي و ادراي بنياد و داراي مدرك كارشناسي از نهاد رياست جمهوري با سفارش در اين مقام قرار گرفته است. ظاهرا مهمترين دغدغه طائب طي چند سال اخير اختصاص دادن امور ساختماني عمارت بزرگ در حال احداث بنياد به  پيمانكاراني از آشنايان حبيبي و خود او بوده است، بويژه كه يكي از اين پيمانكاران فرزند طائب مي باشد و همچنين كساني كه از سوي همسر حبيبي معرفي مي شوند، چراكه همسر ايشان نيز هم اينك چند سالي است بواسطه ساختمان سازيهاي انبوه در شمال كشور و منطقه سلمان شهر دستي در اين قبيل امور يافته اند. مدير ديگر اين مجموعه  محسن تهراني زاده يار غار قديم حبيبي با درجه دكتري عمران مي باشد كه سمت معاونت اطلاع رساني و بين المللي را از حبيبي كسب كرده است . تهراني زاده نيز در اختصاص دادن مناصب و حقوقهاي شاهانه بخش خود به آشنايان خويش كوتاهي ننموده است، از جمله اينكه وي يكي از اقوام خويش را با حقوقي قابل توجه در مقام مدير بخش كامپيوتر گمارده است، آن هم در حاليكه يكي از نيروهاي معاونت وي كه در حال گذراندن دوره دكترا است، تنها 200 هزار تومان در ماه دريافت ميكند! و حبيبي از سال 1385 سيد حسن شهرستاني داراي درجه مهندسي كشاورزي را كه كوچكترين تخصصي در مسائل تاريخي و فرهنگي ايران ندارد (و تنها طي ساليان اخير براي كسب نان بيشتر مدركي دكترايي در فلسفه هنر بدست آورده)، ولي در عوض از دير باز با حبيبي رابطه دوستي دارد، و به لطف آخوند زادگي و داشتن يك امام جمعه در مقام داماد خانواده سالهاست وارد دستگاه دولت شده، به سمت معاونت پژوهشي بنياد نيز منصوب نموده است! بواسطه چنين گزينشهايي، تقريبا غالب اين به اصطلاح مديران  به دليل فقدان توانايي علمي كافي و عدم وجود ضرورت لازم براي حضور آنان، اوقات خود را به مطالعه شخصي و ايجاد روابط مبتني بر سركشي و بازرسي ميان يك سري كارمند ساده مي گذرانند!

افزون بر اينها، بنياد ايران شناسي از بدو تاسيس تاكنون براي تامين نيروهاي پژوهشي خود از دانشجويان و بويژه دانشجويان مقاطع تحصيلي عالي يعني دوره هاي كارشناسي ارشد و دكترا بهره جسته است و در اين اقدام خود نيز برخلاف ظاهر طبيعي آن، ظالمانه ترين شرايط شغلي را بر نيروهاي خود تحميل كرده و مي كند. شرايط كاري اين نيروها بدين صورت است كه مديران بخش مالي و اداري بنياد ، با سود بردن از نيازمندي قشر دانشجو، نخبگان آنها را با حداقل حقوق بصورت تمام وقت بكار مي گيرند، اما آنها را  وامي دارند تا قرارداد پاره وقت تنظيم شده از سوي آنها را امضاء كنند تا بدين ترتيب خود را از نظارت سازمانهاي مسئول براي موضوعاتي نظير بيمه كارمندان و غيره خلاصي بخشند! و از آن استثمارگرانه تر اينكه مبالغ ذكر شده در قراردادها با مبالغ پرداختي تفاوت بعضا فاحشي دارد! بعنوان نمونه در قراداد مربوط به يك كارمند داراي درجه كارشناسي ارشد مبلغ قرارداد براي مثلا سه ماه 000/500/1 قيد مي شود اما حقوق پرداختي وي هرگز از 000/900 هزار تومان فراتر نمي رود! و معلوم نيست مبلغ باقي مانده به كدام كيسه سرازير مي شود. بدين ترتيب اين مديران خيرخواه! با پرهيز كامل از بيمه نمودن اكثريت كارمندان، آنها را با قراردادهاي پوچ پاره وقت بكار مي گيرند و بواسطه  حضور آنان مبالغ كلاني از بودجه بيناد را بصورتي نامعلوم خرج مي كنند و البته آشكار است كه براي آنها بهترين حالت، همين پرهيز از بيمه نمودن كارمندان و عدم تنظيم قراردادهاي واقعي تمام وقت است كه در دراز مدت راه را بر اين كلاشي هاي زشت مي بندد. هر نوع اعتراضي هم از سوي كارمندان به محروميت از كار مي انجامد، بخصوص كه مديران بنياد ايران شناسي ترجيح مي دهند پس از استفاده از افراد نخبه، براي سرباز زدن از تعهدات استخدامي و نظاير آن، پس از دو سه سال به بهانه اي عذر اين افراد را بخواهند.

كارنامه بنياد ايران شناسي هم پس از گذشت چند سال از ديگر موضوعاتي است كه ظاهرا دستگاه هاي مسئول علاقه اي به ارزيابي آن نشان نمي دهند. بواقع پس از گذشت نزديك به ده سال از عمر اين موسسه معظم و برخوردار از بودجه هاي ميلياردي، توليدات علمي و غير علمي آن بويژه در راه شناسايي ابعاد گوناگون و گسترده تاريخ و فرهنگ ايران زمين چيست؟ عمده كارنامه بيناد ايران شناسي حسن حبيبي به احداث يك ساختمان شكيل و برگزاري دو همايش پر زرق و برق و بسيار پر خرج و تقريبا فاقد حداقل راندمان علمي منحصر است؛ همايشهايي كه طي چند سال گذشته هر كدام با صرف مبالغي نجومی از بودجه بيت المال برگزار شدند و  با توجه به فقدان تقريبا كامل تازه هاي علمي در آنها، بدون اغراق چيزي جز سفره اي گسترده و شاهانه براي پلو خوران حرفه اي داخلي و خارجي ارزيابي نمي شوند! جالبتر اينكه، دعوت از ايران شناسان دست سوم خارجي در حالي صورت مي گيرد كه اعتبار بخش عمده اي از آثار و فعاليتهاي ايرانشناسان و جريان ايران شناسي خارجي 200 ساله اخير در نتيجه تحقيقات بسياري از محققان داخلی با چالشهای جدی مواجه شده است. در اين صورت جا دارد بپرسيم تلاش حبيبي و ياران او براي دميدن روح به اين پيكر نيمه جان از طريق برگزاري همايشهاي نمايشي تهي، آنهم با استفاده از بودجه اين مردم را چگونه بايد ارزيابي كرد؟؟ و از آن مهمتر، حبيبي و ياران او طي اين چند سال به شناسيايي كدامين جز از اجزا فرهنگي و تاريخي ايرانزمين موفق شدند و نتيجه صرف اين بودجه هاي كلان به كشف كدام نكته تازه در مورد فرهنگ و تمدن اين سرزمين منجر شده؟؟ آيا جز اين است كه برخي از محققان دست تنها و مستقل اين كشور در همين چند سال گذشته توانسته اند برغم داشتن مشكلات مالي و ... بيشمار، ابعاد تازه تري از پيشينه فرهنگ و تمدن كشورمان را كشف و بيان كنند؟ آيا نمي توان انديشيد كه حسن حبيبي و دوستان وفادار او همگي در شناسايي راههاي كسب درآمد و پست و مقام از طريق بيت المال بمراتب موفق تر بوده اند؟؟

 

صابر مؤمني

منبع: www.arefnews.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:15  توسط بنیاد ایران شناسی  | 

بنياد ايران‌شناسی، ملک شخصی حسن حبيبی

در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۵ مطلبی علیه بنیاد ایران شناسی و عملکرد ریاست آن دکتر حسن حبیبی به قلم یکی از پژوهشگران بنیاد ایرانشناسی در بعضی از سایتهای اینترنتی منتشر شد که با توجه به روی کار آمدن آقای احمدی نژاد تاثیر بسیاری بر وضعیت مالی و اداری بنیاد ایرانشناسی بر جای گذاشت و باعث شد تا این بنیاد زیر نظر سازمان حسابرسی قرار بگیرد، جلوی بخور بخورها و بودجه های غیر رسمی آن تا حدی گرفته شود، وضعیت شغلی و رفاهی کارمندان بنیاد تا حدی بهبود پیدا کند و در مجموع آسیب نسبتا زیادی بر موقعیت مدیران بنیاد ایران شناسی و بخصوص ریاست آن دکتر حبیبی وارد آید. شخصی که این مطلب را نوشت و از آن مهمتر به شکلی عالی منتشر نمود، این کار را به بهای از دست دادن شغل خود انجام داد و به همکارنش نفعی رساند، اما روندی را بنیاد گذاشت که اکنون می توان گفت در اثر این روندی انتقادی بنیاد ایران شناسی در آستانه سقوط قرار گرفته، بطوری که اگر بیماری دکتر حبیبی پیش نیامده بود، وی تاکنون قطعا برکنار شده بود. در این پست مطلب مذکور برای ثبت در تاریخ عینا درج میشود:

بنياد ايران‌شناسی، ملک شخصی حسن حبيبی

نامه سرگشاده،به احمدي نژاد: هيچ از "بنياد ايران‌شناسی" سراغ می‌گيريد؟!-

۱- بنياد ايران‌شناسی به موجب مجوّز خردادماه ۱۳۷۶ وزارت علوم، تحقيقات و فنآوری فعالیّت خود را رسماً از مهر ۱۳۷۸ آغاز نموده و به عنوان مؤسسه‌ای علمی ـ پژوهشی، وابسته به نهاد رياست جمهوری می‌باشد. اين بنياد با رياست عالیة رئيس‌جمهور و با عضويت هیأت امنايی مرکّب از وزرای علوم، تحقيقات و فنآوری، فرهنگ و ارشاد اسلامی، امور خارجه، رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزی، رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و چهار تا شش نفر از شخصیّت‌های علمی، فرهنگی و يا اجتماعی محلّی و کشوری و تحت رياست دکتر حسن حبيبی فعالیّت می‌نمايد.
۲- دکتر حسن حبيبی، معاون اول اسبق رئيس‌جمهور، علاوه بر رياست بنياد ايران‌شناسی دارای مسئوليت‌های ديگری به اين شرح نيز می‌باشد: رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئيس هیأت امنای بنياد اُميد صالحان، عضو هیأت امنای مؤسسة بين‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، عضو هیأت امنای بنياد باران و ده‌ها مسئوليت ريز و درشت ديگر. وی همچنين در انتخابات دورة نهم رياست جمهوری، رئيس شورای عالی اجرايی ستاد انتخاباتی علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی بوده است.
۳- دکتر محسن تهرانی‌زاده، رئيس اسبق شورای پژوهش‌های علمی کشور و مشاور علمی و تحقيقاتی دکتر حبيبی در دورة معاونت اول، از بدو تأسيس بنياد ايران‌شناسی، مسئوليت معاونت اطّلاع‌رسانی و همکاری‌های علمی و بين‌المللی بنياد را برعهده داشته و علاوه بر آن، دارای مسئوليت‌هايی به اين شرح می‌باشد: عضو هیأت علمی دانشکدة عمران دانشگاه صنعتی اميرکبير، رئيس کميسيون عمران و زلزلة شورای پژوهش‌های علمی کشور، رئيس کميتة تدوين دستورالعمل بهسازی ساختمان‌های متداول وزارت مسکن و شهرسازی، عضو کميسيون عمران و زلزلة مجمع تشخيص مصلحت نظام، عضو کميسيون مقاوم‌سازی سازمان مديريت و برنامه‌ريزی، سردبير مجلّة علمی ـ ترويجی بنا، عضو هیأت امنای بنياد اُميد صالحان، دبير همايش‌های ملّی ايران‌شناسی و ... .
۴- دکتر محمّدباقر وثوقی که به مدّت سه سال مسئوليت معاونت پژوهشی بنياد را برعهده داشت به علّت عملکرد بسيار ضعيف خود به تازگی برکنار گرديد. دکتر وثوقی، که در سال ۱۳۸۰ مدرک دکترايش را اخذ و در طیّ سازوکاری رابطه‌سالارانه به عنوان استاديار گروه تاريخ دانشگاه تهران منصوب گرديد، علاوه بر تدريس در آن دانشگاه، معاونت گروه تحصيلات تکميلی دانشکدة ادبيات و علوم انسانی دانشگاه تهران و مسئوليت بانک‌های اطلاعاتی « سازمان‌های اداری و تقسيمات کشوری در يکصد سال اخير » و « بانک اطلاعات جزاير و بنادر خليج فارس » بنياد ايران‌شناسی، و همچنين مسئوليت در يک طرح پژوهشی بزرگ در دانشگاه تهران، عضويت در هیأت امنای سازمان اسناد ملّی و مسئوليت در يک طرح پژوهشی عظيم در اين سازمان و ... را نيز برعهده دارد. وی هم‌اينک يکی از اعضای باند مافيايی گروه تاريخ دانشگاه تهران است که به همراه دکتر زرگری‌نژاد (مدير گروه تاريخ) سدّ و مانع بزرگی در انجام مصاحبه‌ها جهت پذيرش دانشجويان در مقطع دکترا می‌باشند.
۵- دکتر سیّدحسن شهرستانی، معاون جديد پژوهشی بنياد ايران‌شناسی نيز که در گذشته معاون سازمان اسناد ملّی، معاون پژوهشی دانشگاه هنر و در يک سال گذشته نيز به عنوان رئيس دانشگاه هنر مشغول به فعالیّت بوده است، هم‌اينک عضو هیأت علمی و رئيس کتابخانة مرکزی دانشگاه هنر نيز می‌باشد.
۶- آقای محسن طائب، معاون اداری مالی بنياد ايران‌شناسی نيز در گذشته دارای مسئوليت‌هايی چند در نهاد رياست جمهوری بوده است.
۷- دکتر سیّدمجدالدين ميرحسينی، مديرکل امور استان‌های بنياد ايران‌شناسی نيز عضو هیأت علمی و معاون پژوهشی دانشکدة عمران دانشگاه صنعتی اميرکبير می‌باشد.
۸- بسياری از کارکنان و مديران بنياد را افراد چندشغله، بازنشسته و يا قوم و خويش تشکيل می‌دهند و درواقع بنياد به‌عنوان پاتوقی برای مواقع بيکاری و صرف نهار و رفيق‌بازی مديران آن به حساب می‌آيد، و علّتی برای اين مسأله نمی‌توان برشمرد جز اين‌که رياست بنياد ايران‌شناسی وقتی خود مقیّد به رعايت آداب اخلاقی و ارزشی و مقرّرات دولتی نمی‌باشد، چه حاجت به ديگران!
در سال پايانی دورة رياست جمهوری آقای خاتمی و پس از استعفای دکتر حداد عادل از رياست فرهنگستان زبان و ادب فارسی، وقتی مصوّبه‌ای در هیأت دولت گذرانده می‌شود که دکتر حبيبی همزمان رياست دو نهاد « بنياد ايران‌شناسی » و « فرهنگستان زبان و ادب فارسی » را برعهده داشته باشد و در کنار اين‌ها، ده‌ها مسئوليت ديگر در مجامع و کميسيون‌ها، چه انتظاری می‌توان از مديرانش داشت؟ وقتی رفيق‌بازی در رأس هرم سازمان وجود دارد و دکترای عمران و زلزله به عنوان معاونت يک نهاد آکادميک علوم انسانی منصوب می‌شود و با نگرش خشک و فنّی خود، وقعی به علوم انسانی و اساتيد آن نمی‌گذارد و حتّی از وقت ملاقات دادن به پژوهشگران و استادان و مراجعه‌کنندگان می‌هراسد و پرهيز می‌کند، و وقتی همين شخص، رفيق ديگر دارای دکترای عمران و زلزلة خود را به مديرکلّی امور استان‌ها منصوب می‌کند (فردی که تنها دو روز در ماه در بنياد حضور پيدا می‌کند و حقوق يک‌ ميليونی تنها در همين مسئوليت دريافت می‌کند)، و در تمام طول هفته، يا در جلسات عمران و زلزله به‌سر می‌برند يا در اتاق ميزگرد معاونت خود به تشکيل جلسات غيرمرتبط مبادرت می‌ورزند، چگونه می‌توان به صداقت و حُسن نیّت و وطن‌پرستی و ايران‌دوستی رياست آن اعتماد و اطمينان داشت؟!!!
وقتی معاون اداری مالی بنياد، اجرای پروژه‌های ساختمانی و سمعی و بصری بنياد را به شرکت فنّی فرزندان خود محوّل می‌نمايد و وقتی همسر همين معاون، دارای اتاق جداگانه‌ای در بنياد جهت پذيرش مراجعه‌کنندگانِ انرژی‌درمانی می‌باشد! وقتی خودروهای بنياد تحت اختيار همسر و فرزندان معاون قرار دارند! وقتی در زير چهرة متدیّن و انقلابی آقايان و مديران، تخلّفات ريز و درشت صورت می‌گيرد و قبح معصيت‌ها فروريخته می‌شود و اين اعمال، عادی می‌گردد، چه انتظاری وجود دارد که کارشناسان متخصّص و صديق بنياد برای هميشه دم فروبندند و هيچ نگويند!
وقتی مديران، بنياد را با زندان ابوغريب اشتباه گرفته و حقّ هيچ‌گونه اعتراض و انتقادی را به پرسنل نمی‌دهند و شخص دکتر حبيبی نيز با بی‌توجّهی کامل نسبت به وضعیّت اداری و معيشتیِ کارکنان و با عدم دخالت در اين‌دست امور، به نيازهای انسانی پرسنل دهن‌کجی می‌نمايد، به کجا می‌توان پناه آورد، جز لب‌گزيدن و به درگاه خدای رحمان و رحيم پناه آوردن؟
۹- وقتی در آستانة تشکيل دولت عدالت‌محور نهم و از روی واهمه و هراس از اقدامات مردم‌گرايانة رئيس‌جمهور محترم، به بهانة صرفه‌جويی و کاستن از هزينه‌های اضافی، به نحو چشمگيری از کيفیّت غذا و خدمات‌رسانی به پرسنل طفره می‌روند و اين مسأله به سوء هاضمة کارکنان انجاميده است! وقتی بنياد به عنوان پاتوق بيکاران و چندشغله‌ها محسوب می‌گردد! وقتی پرسنل به نحو بارزی استثمار می‌شوند و به وضعیّت معيشتی و حقوقی آنان بی‌توجّهی می‌گردد! وقتی رابطه بر ضابطه حاکم است و معاون اداری مالی، آشنايان و نزديکان خود را به عنوان کارشناس يا عضو هیأت علمی گروه آموزشی بنياد به مسئولين تحميل می‌نمايد! وقتی برای تبديل وضعیّت استخدامی پرسنل به پيمانی، مجدّداً از سازمان مديريت و برنامه‌ريزی استمهال می‌گردد تا آشنايان و قوم و خويش را در نوبت نخست استخدام قرار دهند! وقتی در ارسال گزارشات به مسئولين کشور درخصوص عملکرد و فعالیّت‌های بنياد، اغراق می‌گردد و آمار و ارقام فعالیّت‌ها به نحو غيرواقعی گزارش می‌گردد! وقتی با روی کار آمدن دولت جديد و به منظور دلجويیِ دکتر حبيبی از رئيس‌جمهور (به عنوان کسی که برای انتخاب‌شدن هاشمی‌رفسنجانی تمامی تلاش و انرژی خود را صرف نموده بود)، سريعاً خود را منطبق با شرايط جديد کشور نموده و ترتيب برگزاری سومين همايش ملّی ايران‌شناسی با محوریّت مطالعه و بررسی ايران دورة صفوی در خرداد ۱۳۸۶ داده می‌شود، گويای چيست جز اين‌که ميز و مقام حتّی در سنين کهولت و ازکارافتادگی نيز بر وطن‌پرستی ادّعايی آقايان ارجحیّت دارد و آيا وطن‌پرستی و ايران‌دوستی بازيچه قرار نمی‌گيرد؟!!
۱۰- مديران بنياد بيش از آن‌که به سياست‌های تشويقی و حمايتی از پرسنل تحت امر خويش بپردازند، تحت تعاليم و فرامين معاونت اداری مالی مبنی بر خرج‌نتراشيدن برای بنياد و صرفه‌جويی‌های پرسنلی، از هرگونه اُميدآفرينی، انگيزه‌بخشی و ايجاد اشتياق به کار در نيروها پرهيز نموده و هيچ‌گونه اقدام عملی درخصوص تغيير وضعیّت قراردادی و بيمة پرسنل خويش (افرادی با چندين سال سابقة فعالیّت) انجام نمی‌دهند و معنای صرفه‌جويی آقای طائب نيز اين است که از حقّ قانونی کارکنان ضعيف، زحمتکش و متخصّص بنياد برداشته شده و بر حقوق بيکاره‌ها و چندشغله‌های بنياد افزوده شود (فعالیّت‌ها و خدمات چشمگير همسر و فرزندان آقای طائب نيز در همين راستا بسيار قابل تقدير است)!!!
اين درحالی است که طبق نصّ صريح قوانين کار و امور اجتماعی و تأکيدات مؤکّد رياست محترم جمهوری، هر شخص بلافاصله پس از استخدام در يک سازمان دولتی، می‌بايست از حقّ بيمه برخوردار گردد. و جالب‌تر اين‌که بنياد (بخوانيد آقای طائب) نه‌تنها از اين حقّ قانونی طفره می‌رود، بلکه ساليان سال است با اتّخاذ شگردهای اداری گوناگون، از ارائة نسخه‌ای از قراردادنامه به پرسنل خويش نيز خودداری می‌کند و مخالف هرگونه شفافیّت است و بر اساس سازوکارهای خودساخته هر زمان که اراده نمايند، قادر به اخراج پرسنل خواهند بود!!!
۱۱- مديران بنياد به دليل مشغله‌های فراوان و ممرّ درآمدهای متعدّد، به نحو ضايع و چشمگيری حضور فيزيکی مستمر در بنياد نداشته و احساس مسئوليت و جدیّت بايسته‌ای جهت پيشبرد امور به خرج نمی‌دهند. ايشان به علّت چندپارگی فعالیّت‌ها و گسيختگی فکری، تنها به‌عنوان مدير صوری در بنياد مشغول بوده و هيچ‌گونه بهرة عملی عائد بنياد ننموده و عملاً زمام امور معاونت‌ها را به امان خدا رها کرده‌اند.
به نظر شما اين افراد با دارابودن چندين طرح و پروژه با ارقام چندصد ميليونی در مراکز و سازمان‌های متعدّد و يا دريافت حق‌‌الجلسات ميليونی از کميسيون‌ها و جلسات هفتگی، چگونه خواهند توانست علقه‌ها و تعلّقات مالی خود را فدای چند طرح کوچک در بنياد نموده و وقت و انرژی خود را مصروف انگيزه‌بخشی به نيروهای تحت امرشان بنمايند؟!! پس آن بِه که برای رفع تکليف، چند ساعت در هفته حضور ظاهری و بی‌ارزش خود را به رخ کشيدن و در ضمن برای ابراز هویّت و موجودیّت، خرده‌گرفتن به کارشناسان که کار نمی‌کنيد و ... .
به‌عنوان مثال، در بانک اطلاعات خليج فارس که اين بانک فی‌نفسه از اهمیّت بسيار بالايی برای بنياد و خصوصاً کشور برخوردار است و مقرّر گرديده بود در روز ملّی خليج فارس (۱۰ ارديبهشت)، پايگاه اينترنتی آن افتتاح گردد، به دليل سوء تدبير و سهل‌انگاری معاون سابق پژوهشی به زمان نامعلومی انتقال يافت، که نظير اين‌گونه برخوردها در بُرهه‌های مختلف موجب شده است در چندين نوبت بسياری از کارشناسان اين بانک يا خود را به واحدهای ديگری منتقل کرده و يا از ادامة همکاری با بنياد صرفنظر نمايند که جميع اين عوامل باعث تأخير در افتتاح پايگاه پژوهشی خليج فارس گرديده است.

۱۲- هم‌اينک فشلی و کندیِ امور جاری بنياد به علّت نوع نگاه‌ها و برخوردهای غيرانسانی و غيرمتعادل مديران و تشديد روحیة یأس و دلسردی و روزمرگی حاکم بر اکثر نيروها و همچنين عدم حمايت جدّی و واقعی از پرسنل در مواردی مانند: حقّ بيمه، افزايش حقوق، تبعيض ناعادلانه در پرداخت حقوق نيروهای کارشناس و غيرکارشناس در مقاطع فوق‌ديپلم، ليسانس، فوق‌ليسانس، دکترا و ... موجبات ريزش نيروها و اختلال در فعالیّت‌‌ها را فراهم ساخته و کارشناسان موجود و تجربه‌آموختة بنياد رفته‌رفته عطای حضور خود را به لقايش خواهند بخشيد.
همچنين نوع برخوردهای غيرعلمی مديران و جلوگيری از حقّ اعتراض و دسترسی مستقيم به دکتر حبيبی و از همه مهمتر خودداری شخص دکتر حبيبی از ورود به مباحث حقوقی و معيشتی پرسنل و حوالت دادن اين مسأله به مديران، به گسترش جوّ بی‌اعتمادی و ناامنی در بين پرسنل به نحو بسيار شديدی دامن زده است.
۱۳- بنياد ايران‌شناسی هم‌اينک در ۱۳ استان به اين شرح و با رياست استانداران هر منطقه دارای شعبه می‌باشد: آذربايجان‌شرقی، آذربايجان غربی، اردبيل، ايلام، بوشهر، چهارمحال و بختياری، سيستان و بلوچستان، قزوين، کرمانشاه، کهگيلويه و بويراحمد، مرکزی، يزد، لرستان. اما از عملکرد واقعی شعب بنياد در استان‌ها اطلاع درستی در ميان نيست و سرنوشت بودجه‌های مختلفی که به آن‌ها تزريق می‌گردد نيز نامعلوم است و نيروی انسانی آن‌‌ها هم در بلاتکليفی به‌سر می‌برند. بنياد حتّی تا کنون قادر نبوده است با قوّت و برنامه‌ريزی صحيح و اصولی، از تأسيس مراکز و نهادهای استان‌شناسی موازی در استان‌های مختلف کشور جلوگيری به‌عمل آورد.
۱۴- بنياد ايران‌شناسی که از رديف بودجه‌ای در برنامة بودجة ساليانة کشور برخوردار است، در طیّ سه سال گذشته عمده فعالیّت‌های خود را مصروف ساخت و تکميل بنای بسيار عظيم خود در تقاطع بزرگراه همّت و خيابان شيخ بهايی نموده و به دفعات و به شگردهای مختلف و لابی‌های متعدّد با آقای خاتمی، از سازمان مديريت و برنامه‌ريزی بودجه‌های موردی دريافت نموده است. همچنين بودجة برگزاری دومين همايش ملّی ايران‌شناسی در سال ۱۳۸۳ تنها بالغ بر يکصد ميليون تومان بوده است که مصارف واقعی آن بر هيچ‌کس معلوم نيست!!!
۱۵- رئيس‌جمهور محترم علی‌رغم ميل قلبی و تحت فشار دکتر حداد عادل، در تاريخ ۲۴ دی ۱۳۸۴ دکتر حبيبی را مجدّداً برای يک دورة چهارساله به رياست بنياد ايران‌شناسی منصوب نموده است. اما ظاهر انديشمند و فرهيختة برخی دولتمردان، به عمل و در محيط درونی و کاری‌شان عيان می‌گردد. ويترين سلامت و صداقت و فرزانگی را بايد از درون موشکافی کرد و مدعیّان اصلاح‌طلبی و ايران‌دوستی را از درون خانه‌شان شناخت.
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند
۱۶- اُميد است با عنايات ويژه‌ای که رئيس‌جمهور عدالت‌گرا و مردمی به وضعیّت روحی و روانی و معيشتی کارکنان دولت و علی‌الخصوص مراکز مرتبط با نهاد رياست جمهوری دارند، با اعزام يک تيم تحقيق و تفحّص زبده و به صورتی کاملاً کارشناسی و اصولی، به وضعیّت پرسنل بنياد رسيدگی نموده و کارشناسان متخصّص و متعهّد بنياد را درخصوص برخوردهای غيرعلمی و تبعيض‌آميز گروه مديران بنياد ايران‌شناسی که حتّی هيچ نسيمی از وزش طوفان سهمگين عدالت‌گستری و مهرورزی دولت اسلامی نيز احساس نکرده و همچنان به اقدامات غيرانسانی خود ادامه می‌دهند، مساعدت فرمايند.

با تشکّر
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
شاليز شيوا

http://iranema-online.com/note/files/006019.php

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:47  توسط بنیاد ایران شناسی  | 

اين وبلاگ با هدف بيان حقايقي درباره بنياد رو به موت ايران شناسي ساخته و پرداخته دكتر حسن حبيبي، رجل سياسي معروف  راه اندازی گشته و قرار است تا به تدریج مطالب گوناگونی درباره فسادهای مالی و بخور بخورهای مسئولین آن از کیسه بیت المال مردم در این وبلاگ درج گردد. بنیاد ایرانشناسی در حقیقت آخوری است که حبیبی برای پلاس شدن در سالهای آخر عمر برای خودش و همسرش تاسیس نمود و گروهی از بله قربان گویان دور وبرش را هم در آنجا جمع کرد تا آنها نیز از این خوان یغما بهره ای به جیب زنند. و از از آنجا که بسیاری از مسئولین حکومتی ما عشق شهرت و کار به اصطلاح فرهنگی دارند، حبیبی هم شاید به فرمان دستگاه ایرانشناسی بین المللی که در دست یهودیها و مسیحیها می باشد، در صدد برآمد نام این آخور بی خاصیت شیک و پیک را بنیاد ایران شناسی بگذارد و مثلا در زمینه ایران شناسی کار کند، اما در عمل فقط یک ساختمان شیک به عنوان دفتر کار شاهانه خود و همسرش هوا کرد، و تنها کاری که نکرد همان ایران شناسی بود چون نه سواد این کار داشت و ته به اهل این کار هرگز توجه نمود. او در زمینه ایران شناسی فقط دو همایش نمایشی بسیار بسیار پرخرج با پول مردم بیچاره ایران برگزار نمود که در حقیقت همان مراسم پلو خوری بود و بنا داشت در این اپیدمی خلیج فارس زدگی همایشی دیگری را هم با عنوان خلیج فارس برگزار کند، که اجل فعلا مهلتش نداده است!

 

برای شروع کار اشعاری در وصف بعضی از این بله قربان گویان دکان باز عرضه می شود که به شایستگی تمام ماهیت این افراد را به نمایش می گذارد:

 

شعر اول در وصف دکتر سید حسن شهرستانی ، معاون پژوهشی بنیاد ایران شناسی، فردی بی سواد،  رذل، زن ذلیل که فقط به فکر پول و پست مقام است و فقط تابع خانمهای بخش معاونت پژوهشی است و در حقیقت چند دخترک معلوم الحال معاون واقعی پژوهشسی این بنیاد معظم می باشند! شهرستانی از آن دسته بوزینه های ابلهی است که به برکت پدر و شوهر خواهر روحانی و امام جمعه خویش بعد از انقلاب به جایی رسید و از آن زمان تاکنون تا توانسته از کیسه بیت المال مردم ایران چریده و تا توانسته افراد با صلاحیت و باسواد را از اینجا و آنجا طرد کرده:

 

بـه شهـرستـانـي از راه نصـيـحـت              بگـويم نكـتـه‌اي تـا گيـرد عبرت

حسن جان اين توهم چيست داري              كـه خـود را سـرور مردم شمـاري

بـه همـكاران كـني بـي اعـتـنايـي                شـوي پنـهـان بـه چـشم مـا نيـايـي

درست است اين كه در ايران شناسي            مـعـاون گشته‌اي، بس با كلاسـي!

ولــي ايـنـك ســئوالـي دارم از تــو              اگـر پاسـخ نــدي بيـزارم از تــو

تو با ايـن هيكل و ايـن بــاد غبغـب             چه گوزي مي‌خوري از صبح تا شب؟

به طول و عرض اين ايران شناسـي               نمـي‌بـيـنم چـو تـو مـرد قـنـاسـي

تو پنداري كه ماها گيج و گوليم؟               نـه جـانم جملـگي از تـو ملـوليـم

ز علم و تجربه خالي است دستت               ولي خواهي كه گيري ناز شستت

الا اي دكـتــر نـامـي ايـن شـهـر             بــود خـر در بـرت عـلامـة دهـــر

اگر خـواهـي كه من خاموش بـاشم          بـه روي ريش كم پشـتت بشاشم

ز بد خواهي و نامردي حذر كن

وجود نحس خود را بي ضرر كن

 

نفر بعد فردی است به اسم دکتر شهرام یوسفی فر، آدمی جاه طلب، متکبر، پول پرست و فاقد پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی که با شهرستانی می خورد و می چرد و از همان قماش است:

  

نادان و خودپسند است شهرام يوسفي فر         پا تا به سر وجودش آكنده است از شر

از قــلـت سـواد و از كـثـرت تفــرعــن          بر هر كه پيشش آيد جفتك زند چو اسـتر

با هيكلي چو يابو خـود را كـسي شمـارد         غافل از آن كه باشد رويش چو كون عنتر

بسـيار رنج بـرده در راه عـلم و دانـش !          پاداش بايدش داد سرگين و پشگل خـر

شهرام پر افاده خيري به كس نداده

بايد به هيكلش ريد اينست حرف آخر

 

و نفر آخر گاو جوانی به نام دکتر اسماعیلی، زبانشناسی الکن و بی تربیت که مدتی به اصطلاح عضو هیئت علمی بنیاد ایرانشناسی بوده و در حال حاضر هم در مرتع این بنیاد سهم خود را می جوید و از قماش همان حضرات فوق الذکر می باشد:

 

اي دكترِ بي سواد ،  اسمـاعيـلي       اي عنصر بي نزاكت تحميـلي

از اين همه نخوتت همه درعجبند       انگـار فتــاده از دمـاغ فيــلي

جاي گهر از دهان تو گه جاريسـت       در علم و ادب نكرده اي تحصيـلي

در خلوت اگر تو را ببينم يك بار      در مخرج تو فرو كنم قنديـلي

بايد كه تو را كنون ادب سازم من      هـرچند بدين نباشـدم تعجيـلي

در دور و برت قلندران بسيارنـد       خواهند به مقعدت نهند احليـلي

فرمان مرا اگر اجابت نكني

آنگاه تو را رواست دسته بيلي

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 15:12  توسط بنیاد ایران شناسی  |